سیل سال‌ها است که بلوچستان را با خود برده است زهره اسدپور

بیدارزنی: سیل اخیر سیستان و بلوچستان دوباره این منطقه‌ی وسیع و محروم کشور را به خبرها بازگردانده است. علی‌رغم همه‌ی هشدارها و پیش‌بینی‌ها باز طبق معمول مسئولین غافلگیر شده‌اند و هزاران نفر بی‌خانمان و حداقل دو نفر کشته شده‌اند. حالا که سیل نگاه‌ها را به سوی بلوچستان برگردانده است می‌توان بیش از پیش پرسید چه بر سر بلوچستان آمده است که در ذهن ما تا این حد دور و غریب و مهجور است؟
به خواندن ادامه دهید

انسان آبان: کارگر به‌حاشیه رانده/فرنگیس بختیاری- بخش نخست

در مورد آمار رسمی بیکاران و بی ثبات کاران ایران به مرجع مرکز آمار ایران، هم چنین به گزارش کمیسیون اشتغال مجلس از وضعیت شاغلان در کشور در سال ۱۳۹۷رجوع کردیم: «نرخ بیکاری جوانان ۱۵ تا ۲۴ ساله در سال ۱۳۹۷ ۲۷.۲درصد بوده‌است. این نرخ در تابستان به ۳۱.۵ درصد رسیده‌است…..در برخی از این استان‌ها نرخ بیکاری جوانان تحصیلکرده در بازه۵۰ تا ۶۳ درصد است و درخصوص زنان جوان تحصیلکرده نرخ بیکاری همین استان‌ها به بازه ۶۳ درصد تا ۷۸ درصد،نرخ ا شتعال ناقص بین ۶ تا ۱۰.۴درصد بوده‌است.» با این ترتیب فقط در رده ۱۵ تا ۲۴ ساله، طبق این گزارش قرائت شده در مجلس در سال ۱۳۹۷، نزدیک به ۳۳.۲٪ تا ۴۱.۵٪ بیکار و دارای کار ناقص هستند.
به خواندن ادامه دهید

وثیقه یا شمشیرداموکلوس بر بالای سر زندانی و وثیقه گذار ایرانی واحد تحقیق و پژوهش کانون مدافعان حقوق کارگر

بعد از مدتها بی خبری، اضطراب و ترس و نگرانی، زنگ تلفن به صدا در می‌آید، زندانی به خانواده خود خبر می‌دهد که با تامین وثیقه چند صدملیونی یا چند میلیارد تومانی می‌تواند آزاد شود. این زندانی، یک جوان بیکار، دانش آموز، دانشجو، کارگر، معلم، فعال حقوق زنان، وکیل، و. .. است که به جرمی ناکرده و تنها برای عدالتخواهی در زندان است.

شنیدن کلمه «آزادی» از زبان عزیز زندانی، نورامیدی در دل خانواده او بوجود می‌آورد و تازه پس از قطع تماس است که نگرانی جدیدی به نگرانی‌های قبلی اضافه می‌شود، از کجا و چگونه باید این وثیقه را تامین کرد؟ اگر خود خانواده سندی نداشته باشد، باید به هر آشنای دور و نزدیکی رو بیاندازد تا شاید بتواند سندی بیابد که:

۱. در گرو وام بانکی نباشد

۲. قیمت ملک در حد وثیقه تعیین شده باشد

۳. در وثیقه فرد دیگری نباشد

۴. و…
به خواندن ادامه دهید

بلاتکلیفی، بی‌خبری و جشن تولد در جهنمی به نام قرچک

دو ماه از بازداشت موقت دبیر اسبق شورای صنفی مرکزی دانشگاه تهران می‌گذرد؛ قاضی پرونده وی از پذیرش وثیقه تأمین‌شده برای آزادی موقتش امتناع کرده، همچنان به‌صورت غیرقانونی در زندان قرچک نگهداری می‌شود، مسئولان این زندان نیز مانع انتقال وی به مراکز درمانی شده‌اند؛ در یک‌کلام، او همچنان بلاتکلیف است
به خواندن ادامه دهید

پایان کار را مردم تعیین می کنند – افشاگری سپیده قلیان از «پروژه های فیلم سازی»!

سپیده قلیان، فعال مدنی، توضیحاتی درباره چگونگی گرفتن اعترافات اجباری از چند معترض به حجاب اجباری که او آن را «جنگ روانی» و «پروژه‌ فیلم‌سازی» علیه این معترضان توصیف کرده، در توئیتر خود منتشر کرد
افشاگری سپیده قلیان از «پروژه های فیلم سازی»!
به خواندن ادامه دهید

لیئا تسیمل: وکیلی خشمگین و کماکان امیدوار فرناز سیفی

زن ۷۴ سال سن دارد؛ چندین انگشتر درشت در انگشت‌های دو دست او خودنمایی می‌کند، سه چهار رشته گردن‌بند کوتاه و بلند بر دور گردن پر چین‌وچروک خود بسته و رژ لب سرخ پررنگی بر لبان او نشسته است. گوشواره‌های درشتی بر دو گوش کرده و دستبند قطوری بر مچ دست راست او جلب توجه می‌کند. زن، با پشت کمی خمیده، آرام راه می‌رود و پوشه‌های قطور پرونده‌ها را بیرون می‌کشد و ورق می‌زند تا دنبال آن نکته‌ی مهم بگردد که به کار دادگاه خواهد آمد. به یکی از چند دستیار خود گاه با تحکم، گاه به عطوفت نکته‌ای را متذکر می‌شود و دستوری می‌دهد. هربار که درِ دفتر کار او باز و یکی از مراجعه‌کنندگان داخل می‌شود، به احترام آن‌ها می‌ایستد، جلو می‌رود و از آن‌ها استقبال می‌کند. گاه یکی از آن‌ها را در آغوش می‌گیرد، از گوشه‌ی اتاق صندلی‌ای برای دیگری می‌آورد. در صدای زن انگار هم خستگی و استیصال نشسته و هم خشم و اراده‌ی لایتناهی. بسیاری از رسانه‌های طرفدار دولت اسرائیل، سیاست‌مداران اسرائیلی و مردم اسرائیل به او با نفرت لقب «شیطان» و «خائن به وطن» دادند. هم‌زمان بسیاری از مدافعان حقوق بشر در اسرائیل و سراسر جهان او را می‌ستایند و وی را الگو و مثال «شهروند منتقد و با وجدان» می‌دانند.
به خواندن ادامه دهید

نامه‌ای از زندان نامه‌ای از زندان به سوفی لیبکنشت نوشته‌ی: رزا لوکزامبورگ ترجمه‌ی: کمال خسروی

به‌یاد انقلابیون رزمنده و آزادیخواه، رزا لوکزامبورگ و کارل لیبکنشت.

پیشکش به همه‌ی زنان مبارز زندانی.

ک.خ.

برِسلاو، چند روزی پیش از 24 دسامبر 1917

سونیچکا، پرنده‌ی کوچک نازنینم، چه‌قدر از نامه‌ی شما خوشحال شدم، دلم می‌خواست بلافاصله جواب بدهم، اما خیلی گرفتار بودم و باید خودم را روی موضوعی به‌شدت متمرکز می‌کردم، نمی‌خواستم به خودم اجازه‌ی چنین فراغت راحت‌طلبانه‌ای را بدهم. بعد هم که فراغتش حاصل شد، فکر کردم بهتر است منتظر فرصت بهتری بمانم، چون بسیار دل‌انگیزتر است که بتوانیم با خیال راحت گپ گفتی خودمانی داشته باشیم.
به خواندن ادامه دهید